پناه می برم به بهاری که تویی , از شرّ همه ی پاییز های بی وقت . . .
(اعظم ایرانشاهی /عطش شکن)
.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حكيم
|
پناه می برم به بهاری که تویی , از شرّ همه ی پاییز های بی وقت . . .
(اعظم ایرانشاهی /عطش شکن)
.
چه زیباست میان همهمه ی دیگران , سکوت خداوند .
و
چه زیباست صدای بلبل بعد از رگبار ... وقتی می خواند .
مشکل از دست های تو نیست . عصر ما عصر بدی است . عصر پنهان ماندن سعادت ماست . عصر غلبه
ی شقاوت ماست . عصر دست و پا زدن های پی در پی و غرق شدن های پی در پی .
عصر بی امامی . عصر بی کسی . عصر جمعه های غمگین . انگار که دست تو هیچ وقت قرار نبوده به ما
برسد .
.
.
.
پیر شد در حسرت لب های تو
باران.
آب را ,
سبک جدید تشنگی
دیوانه خواهد کرد . . .